خستگی بعد از شیطونی
نمی دونم دیگه کدوم طرفی شیطونی کنم خسته شدم وخوابم میاد . ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:15
بدون عنوان
من خیلی لاغر شدم بعد از اینکه مریض شدم ودندون در اوردم .خودتون ببینین . ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:05
پا کردن در دمپایی مامانی
چیکار کنم دوست دارم دمپایی ماماتی رو پا کنم ...
نویسنده :
مامان و بابا
15:58
بازم دندون
سلام به همه دوستای عزیزم .من بازم دندون در اوردم .من در تاریخ 1391/11/09 همزمان 3 تا دندون دیگه در اوردم والان 4 تا دندون بالا و2 تا پایین دارم.خدا کنه بقیه دندون هام زود در بیان بتونم غذا بخورم اما توی این مدت من لب به غذا نزدم وکلی هم کج خلقی کردم .مامانی رو کلی عصبانی میکردم .اخه دلم غذا نمی خواست. ...
نویسنده :
مامان و بابا
15:41
لغت نامه
کیانا هنوز بلد نیست حرف بزنه اما تا دلت بخواد شیطونه.چند تا کلمه ای که میگه : دد: از تقریبا 9 ماهگی یا شاید هم زودتر میگفت وبا اوردن لباس هاش از اتاقش تکرار میکرد واز 11 ماهگی با دیدن کفش هاش و سعی در پوشیدنشون کلی دد میگفت. آم : یعنی شیر میخوام سیس:یعنی ساکت وبا گرفتن دماغش او:یعنی تلفن که واقعا عاشقشه ووقتی هم حرفش رو زد باید گوشی رو بزاره سر جاش اده:یعنی بده نچ نچ:وقتی یه خراب کاری میکنه این صدا رو از خودش در میاره وهمزمان دستش رو هم تکون میده یعنی نباید این کار رو میکردم اموم : یعنی حموم ...
نویسنده :
مامان و بابا
14:16
ادا های کیانا خانم
کیانا خانم جدیدا یاد گرفته که گریه الکی میکنه وبایدما نازش کنیم تا مثلا اروم بشه و هر کسی هم گریه میکنه ادای اونو در میاره و دستش رو رو صورتش میزاره وصدای گریه از خودش در میاره با هر اهنگی چه اروم چه با هیجان خانم دستاشون رو میبرن بالا ونانای میکنن و این جالبه که با هر اهنگی این حرکات رو انجام میده
نویسنده :
مامان و بابا
17:06
سومین دندان
نمی دونم چرا اینقدر دندونم دیر در میاد. بالاخره شنبه 1391/10/16دندون سوم و به عبارتی اولین دندون بالایی خود نمایی کرد . ...
نویسنده :
مامان و بابا
15:44
روز تولد مامان
امروز 2 بهمن تولد مامانمه.صبح با اس ام اس های تبریک که برای مامان میامد بیدار شدیم .بعدش مامان منو برد حمام و وقتی حسابی اب بازی کردم اومدیم من که کلی خسته شده بودم و خوابم میومد .مامان هم داشت کیک درست میکرد من هم که کلا از صدای های اضافی میترسم با صدای هم زن مامان شروع به جیغ زدن کردم وکلی روی اعصاب مامان رفتم اخر هم مامان وسط کارش اومد و من رو خوابوند این هم کادوی تولد مامان بود .ولی میدونم که مامانم منو قد یه دنیا دوست داره یاشاید هم ببیشتر.مامان:اره عزیز دلم من وبابا تو رو بیشتر از هر چی فکرش رو کنی دوستت داریم تو حتما درست فکر کردی کیانا عزیز دل مامان خوش به حال مامانی 2 تا کیک تولد داره این کیک رو بابا واسه تو...
نویسنده :
مامان و بابا
16:15
مراحلی که طی کردم تا بتونم راه برم
من در 6 ماهگی شروع کردم به دمر شدن اخه می خواستم خودم رو اماده راه رفتن کنم خسته شدم از بس خوابیدم .توی 7 ماهگی موفق شدم یه کم سینه خیز برم اما سریع این مرحله رو پشت سر گذاشتم وشروع کردم 4 دست وپا رفتن یه مدت 1.5تا 2 ماهی اینجوری طی شد اما دیدم انگار خسته کننده است نمی تونم به ارتفاعات تسلط داشته باشم راستی بگم که در مرحله 4 دست و پا خیلی تیز رو بودم وکلی از جاهای خونمون رو کشف کردم در کل خیلی خوب بود. خلاصه توی ماه 9 زندگی تصمیم گرفتم پا شم راه برم وخیلی سعی کردم دستم رو به مبل میگرفتم ویا علی میگفتم و پا می شدم واز چند قدم شروع کردم تا اینکه یه روز ظهر دیدم وسط اتاق بدون هیچ تکیه گاهی دارم قدم میزنم واز اینجا بود که راه رفتنم شروع...
نویسنده :
مامان و بابا
15:55










