کیاناکیانا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

زندگی ما کیانا

بازم دندون

سلام به همه دوستای عزیزم .من بازم دندون در اوردم .من در تاریخ 1391/11/09 همزمان 3 تا دندون دیگه در اوردم والان 4 تا دندون بالا و2 تا پایین دارم.خدا کنه بقیه دندون هام زود در بیان بتونم غذا بخورم اما توی این مدت من  لب به غذا نزدم وکلی هم کج خلقی کردم .مامانی رو کلی عصبانی میکردم .اخه دلم غذا نمی خواست.   ...
12 اسفند 1391

لغت نامه

کیانا هنوز بلد نیست حرف بزنه اما تا دلت بخواد شیطونه.چند تا کلمه ای که میگه  : دد: از تقریبا 9 ماهگی یا شاید هم زودتر میگفت وبا اوردن لباس هاش از اتاقش تکرار میکرد واز 11 ماهگی با دیدن کفش هاش و سعی در پوشیدنشون کلی دد میگفت. آم : یعنی شیر میخوام سیس:یعنی ساکت وبا گرفتن دماغش  او:یعنی تلفن که واقعا عاشقشه ووقتی هم حرفش رو زد باید گوشی رو بزاره سر جاش اده:یعنی بده نچ نچ:وقتی یه خراب کاری میکنه این صدا رو از خودش در میاره وهمزمان دستش رو هم تکون میده یعنی نباید این کار رو میکردم اموم : یعنی حموم ...
1 اسفند 1391

ادا های کیانا خانم

کیانا خانم جدیدا یاد گرفته که گریه الکی میکنه وبایدما نازش کنیم تا مثلا اروم بشه و هر کسی هم گریه  میکنه ادای  اونو در میاره و دستش رو رو صورتش میزاره وصدای گریه از خودش در میاره با هر اهنگی چه اروم چه با هیجان خانم دستاشون رو میبرن بالا ونانای میکنن و این جالبه که با هر اهنگی این حرکات رو انجام میده
30 بهمن 1391

سومین دندان

نمی دونم چرا اینقدر دندونم دیر در میاد. بالاخره شنبه 1391/10/16دندون سوم و به عبارتی اولین دندون بالایی خود نمایی کرد .   ...
7 بهمن 1391

روز تولد مامان

امروز 2 بهمن تولد مامانمه.صبح با اس ام اس های تبریک که برای مامان میامد بیدار شدیم .بعدش مامان منو برد حمام و وقتی حسابی اب بازی کردم اومدیم من که کلی خسته شده بودم و خوابم میومد .مامان هم داشت کیک درست میکرد من هم که کلا از صدای های اضافی  میترسم با صدای هم زن مامان شروع به جیغ زدن کردم وکلی روی اعصاب مامان رفتم اخر هم مامان وسط کارش اومد و من  رو خوابوند این هم کادوی تولد مامان بود .ولی میدونم که مامانم منو قد یه دنیا دوست داره یاشاید هم ببیشتر.مامان:اره عزیز دلم من وبابا تو رو بیشتر از هر چی فکرش رو کنی دوستت داریم تو حتما درست فکر کردی کیانا عزیز دل مامان خوش به حال مامانی 2 تا کیک تولد داره  این کیک رو بابا واسه تو...
4 بهمن 1391

مراحلی که طی کردم تا بتونم راه برم

من در 6 ماهگی شروع کردم به دمر شدن اخه می خواستم خودم رو اماده راه رفتن کنم خسته شدم از بس خوابیدم .توی 7 ماهگی موفق شدم یه کم سینه خیز برم اما سریع این مرحله رو پشت سر گذاشتم وشروع کردم 4 دست وپا رفتن یه مدت 1.5تا 2 ماهی اینجوری طی شد اما دیدم انگار خسته کننده است نمی تونم به ارتفاعات تسلط داشته باشم راستی بگم که در مرحله 4 دست و پا خیلی تیز رو بودم وکلی از جاهای خونمون رو کشف کردم در کل خیلی خوب بود. خلاصه توی ماه 9 زندگی تصمیم گرفتم پا شم راه برم وخیلی سعی کردم دستم رو به مبل میگرفتم ویا علی میگفتم و پا می شدم واز چند قدم شروع کردم تا اینکه یه روز  ظهر دیدم وسط اتاق بدون هیچ تکیه گاهی دارم قدم میزنم واز اینجا بود که راه رفتنم شروع...
4 بهمن 1391